تبليغاتX
دَهشَت
جمعه دوم شهریور 1386

سال را بی هیچ آزاده کشی سر کرده

روزگاه حجم حضورش اینجاست

نه دلش در تپش از خون جگر سیراب است

و نه حتی دستش ...

چشم ها می رقصند در برکه

به شکست یک بوف

که زدرد شب آوارگیِ مرغ دلی می بارد

و هنوز چون یک کوه می تابد

گر چه خورشید خواب است

سوز بی طاقتی اش تا دل ما بیدار است

خون او می چرخد چون اختر

سینه اش صبر شده از هر سر

از ندایی که به دل می بارد

باش تا شب باشد

باش تا روز دگر دل باشد

سوز او را دانم

در فراسوی فراق از دریا

خیره در برکه ی آب

دهشتی ریخته در چشمانش

چه کسی خرد کند خوابش را

و چه کس می داند ...

که چه کس در خواب است

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:44  توسط سراب  |