تبليغاتX
دَهشَت
سه شنبه هشتم اسفند 1385

 

 

چرا اصلا انقدر فکر کنم؟! خوب مثل هیچ وقت. یه مشت لغت و چرت و چرت و ...همین! فقط این بار پرتی در کار نیست...

یه موتور خاموش وقتی صبحی تاریک بخواد خودشو روشن جلوه بده، خوب بد کار می کنه. و گاهی مثل موتور بی شروع من اصلا روشن نمیشه!

داستان از اینجا شروع میشه که تموم شدنش معلوم نباشه. آره دیگه اگه قرار بود معلوم باشه که بوی سرد سوهان رفته و صدای انعکاس قطره ی سرگشته و بی اختیار پس افتاده ی یک شیرک آلمانی ساخت چین، که سر کرکری بین اروپا و جنوب شرق آسیا، از مایع مایه گذاشته، یا طعم تلخ شرابی که هرگز به پای دل کرم زده ای ریخته نشده، همه و همه فقط می خوان یه چرت بگن.

آره همشون می خوان یه چرت بگن.از همون چرتا که گاهی می خوان با طلا بنویسن اما چون طلاشون از جنس زمان می شه مفت نمی ارزه و بوی کاه پشگل شده ی ساخت الاغ اکبر آقارو می ده! خلاصه کل الهم می خوان بگن؛ اما به اینجاهاش که می رسه خلاف توی محل دستور می ده چرتارو توقیف کنید و سرشونو بتراشید و به جاش یه کلاگیس از جنس پشم شترِ کیک و زردک خورده بذارید تا کله ی خراب اراذل بشه کلاهک هسته ای. اونوقته که هر کوفته نخورده ای هم بدون مغنی غنی شده ی خاص و عام میشه!

آره داشتم می گفتم که این همه صدا و بوو طعم و خرت و پرت دیگه که آدما بهشون می گن زندگی، هنوز تصمیم به پایون نگرفتن. می دونی که چرا؟ خوب زیاد فکر نکن چون این را از اون راها نیست که بخواد رات بندازه و بدشم مثل دوتا گوش دراز و دم بلند و دندونای بچه مثبت هر شب مسواک بزن، بذارت تو خرابات خرابی.

آره چرا بی خودی راه بیفته؟ مخصوصا الان که قرار شده سوختو با خون پدرانمون معاوضه کنن تا اجداد از دست داده ی متمدن زیر سد رفته ی سرور دنیامونو که فقط تو قصه های  شیرین ننه شهرزاد بگو مگو گرفته تا فردوسی همش بگو زنده هستن، رو دوباره پیش چشمای مگسی و دماغ فخ فخیمون به راه بندازن تا ما هم رژه ی ارتش آبی نا چینو به فروش بلیط پینوکیو به مدرسه نمی رود، ترجیح بدیم.

اما از همه ی اینا که بگذریم از تو نمیگذریم. چون نه خیابونی و نه پل عابر! درسته که قدت بلنده، اما چون چشمات قرمز نیست و پاهاتم کنگره نداره نمی تونیم بذاریمت توی پاریس تا شاهد خودکشی یه مشت بی کار مدعی هنر باشی. بدشم به حماقت خودتو بچه هات هرهر بخندی...

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:39  توسط سراب  |